در اواخر اين سده‌، تحت تأثير مدرسه‌ٴ حقوق بولونيا، قبول ارزش معاينات پس از مرگ‌، آغاز شد. كالبدگشايي براي منظورهاي قضايي به‌هر صورت از لحاظ كالبدشناسي يا پزشكي بسيار جالب بود (يا مي‌توانست باشد). با اين حال تعداد معاينات پس از مرگ در سده‌ٴ سيزدهم‌، كمتر از آن بود كه حائز اهميت واقعي باشد. ما تنها نطفه‌ٴ روشي را ثبت مي‌كنيم كه قرن‌ها بعد، نتايج‌ فراواني به بار آورد. مسلماً بدون شواهدي كه كالبدگشايي‌هاي متعددي عرضه كرد، كالبدشناسي‌ آسيبي هرگز نمي‌توانست تا اين حد پيش‌رفت كند.
عمل كالبدشكافي انسان‌، كه رستاخيز كالبدشناسي سده‌ٴ چهاردهم‌، را فراهم ساخت‌، با نام‌ موندينودولتزي قرين است‌. ما در مجلد سوم‌، از او بحث خواهيم كرد، چون كالبدشكافي‌ موندينو در 1316 تدوين شد. با اين حال‌، بايد به‌خاطر داشت موندينو كه در حدود 1275 در بولونيا زاده شد، بايستي در ايام جواني‌اش شاهد برخي كالبدشكافي‌هاي مربوط به‌ كالبدشناسي‌، جراحي‌، يا امور قضايي فوق‌الذكر بوده باشد.
متن‌هاي كالبدشناسي قديم حاوي موضوع‌ها و مشاهدات زيادي درباره‌ٴ وظايف الاعضا است‌. يك عضو و كار آن همراه با يك‌ديگر توصيف شده است‌. كالبدشناسي و وظايف‌الاعضا كمتر تفكيك يافته است‌. با اين حال‌، گاهي ملاحظه‌هاي مربوط به وظايف‌الاعضا غالب است‌، مانند رساله‌ٴ آلفرد سارشِلي (پيش از 1217). اغلب رساله‌هاي طب عمومي حاوي يك مقدمه‌ راجع به كالبدشناسي و جراحي بود؛ مثلاً اين مورد را در قانون ابن‌سينا مي‌بينيم كه در قلمرو مسيحيت تا اعصار جديد، و در كشورهاي اسلامي تا ديروز، يا حتي امروز، در حكم كتاب‌ شريعت پزشكي بود. ازاين‌رو تاريخ كامل كالبدشناسي و وظايف‌الاعضا در سده‌هاي دوازدهم و سيزدهم‌، بايستي شامل بررسي همه‌ٴ رساله‌هايي باشد كه منحصراً به موضوع‌هاي ديگري‌ اختصاص نيافته است‌.
در زمينه‌ٴ كالبدشناسي تطبيقي كار بسيار كمي صورت گرفت‌. امپراتور فردريك دوم در بازنامه‌اش اشاره‌هاي بسيار جالبي به كالبدشناسي پرندگان دارد (از قبيل وجود حفره‌هاي هوا در داخل استخوان‌ها، و شكل ويژه جناق سينه‌ٴ آنها). كالبدشناسي فوق‌الذكر آلبرت كبير در رساله‌ٴ اندر باب جانوران او آمده‌؛ او اندام‌هاي جانوران مختلف را با اندام‌هاي انسان مقايسه مي‌كند.
عقايد مسلمانان و يهوديان راجع به كالبدشناسي و وظايف‌الاعضا در دايرةالمعارف‌هاي‌ پزشكي‌شان ديده مي‌شود، آنان به تكرار و تهذيب گفته‌هاي جالينوس و ابن‌سينا اكتفا كرده‌اند. مثلاً يكي از يهوديان مصر كه اسلام آورد، به نام هبةالله بن ملكا رساله‌اي به نام اختصارالتشريح راجع‌ به كالبدشناسي جالينوس تأليف كرد. مصري ديگري به نام عبداللطيف معلومات ما را به‌طور مثبتي‌ فزوني بخشيد؛ او توانست مقدار به‌سزايي از بقاياي انسان را معاينه كند: و دريافت كه آرواره‌ٴ زيرين‌ تنها يك استخوان است نه دو تا، و استخوان خاجي عموماً فقط به يك استخوان متصل است‌.